خود خودم هستم

خرید بک لینک
روزها برای من تکراری میگذرند،هیچ وقت...هیچ وقت فکر نمیکردم مادر شدن اینقد میتونه سخت باشه،تازه من هنوز پا به عرصه ی تربیت و سروکله زدن با کودک نرسیدم،فعلا سختی کارم در استراحت مطلقیه که دکتر واسم تجویز کرده.مدتها است از اینی که هستم راضی نیستم،نظر دیگران برام اهمیتی نداره اما خودم از رفتارهای خودم رضایت ندارم،گاهی وقتها صمیمیت هایی با دیگران از خودم نشون میدم که بعدا خیلی پشیمون میشم و حرفایی میزنم که دیگران به شکل دیگری برداشت میکنند و....خیلی وقت پیش یه روز مادر شوهرم خونمون بود و عمدا یا سهوا با انداختن قاشق در بشقاب برنج خوری،یکی از بشقابهای ب خود خودم هستم...

ما را در سایت خود خودم هستم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 15:00

روزهای متفاوتی را میگذرونم،چند هفته ی پیش حوصله ی خودمو هم نداشتم و بخاطر تغییرات شدید و متفاوتی که در اثر بارداری در بدنم ایجاد شده بود حال خوبی نداشتم،اما با تمام وجود سعی میکردم با انرژی های منفی مبارزه کنم.قرار شده چند روزی رو بدون همسرم خونه ی مادرم باشم،شب اول همسرم با من اومدو دوباره برگشت خونه،شب دوم کلا نیومد و...حالا نمیدونم شب سوم چی میشه!! راستش وقتی امشب همسرم گفت نمیام برخلاف همیشه اصلا بهش اصرار نکردم،راستش حس میکنم انگیزمو در این زمینه کشته،من زن با پشتکاری نیستم اما واقعا برای بهبود روابطم با همسرم تلاش کردم،بیشتر این تلاش در جهت خود خودم هستم...

ما را در سایت خود خودم هستم دنبال می‌کنید

برچسب: تفکر سنتی و مدرن,تفکر سنتی,تفکر سنتی بازاریابی, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 15:00

امروز مهمونی دعوتم،خوشحالم و ازین که فضای خونه رو ترک میکنم،حتی برای چند ساعتم که شده حس خوبی دارم،مهمونی رفتنو خیلی دوست دارم البته نه هر مهمونی ای رو،آدمایی که تو اون مهمونی هستن واسم خیلی مهمن،عاشق جمع های هم سنو سال خودم هستم مخصوصا جمع دخترای هم سن خودم تو فامیل و دوستام. بعد از ازدواجم زیاد مهمونی میرفتیم،اما اصلا بهم خوش نمیگذشت،هر چند که به عنوان تازه وارد در مرکز توجه بودم اما حضور خانواده ی همسرم مانع لذت بردن از مهمونی میشد(عادت خانواده ی همسرم در کنترل کردن رفتار دیگران و البته من، آزار دهندس،اونا حتی صحبتای منو همسرمو لب خونی میکردن) خود خودم هستم...

ما را در سایت خود خودم هستم دنبال می‌کنید

برچسب: برای خودم,برای خودم متاسفم,برای خودم مینویسم,براي خودم,برای خودم زندگی میکنم,برای خودمان زندگی کنیم,برای خودم مردی شده ام,براي خودم مينويسم,برای خودم دلتنگم,برای خودم کار کنم, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 15:00

دیشب همسرم از مسافرت دو روزه اش به تهران برگشت،فوق العاده خسته بود چرا که از این دو روز 1روزشو در حال رانندگی تو جاده بود،دلیل اصلی سفر همسرم بدنیا اومدن بچه ی برادرش بود و روز بعد از رسیدنشون به تهران نوزاد متولد شد،البته من به خاطر شرایطم نتونستم در این سفر همراهیش کنم اما دیشب وقتی برگشت برخلاف انتظار من که بعد از دو روز که همو میدیدم اون طور که باید رفتارش محبت آمیز نبود و در حین حال ابراز محبت زیادی به بچه ی برادرش داشت(باید اینو بگم که همسر من اصلا اهل بروز احساساتش نیست،بطور کلی آدم آرومیه و کمی سرد،بخاطر همین من واقعا تعجب کردم وقتی دیدم چه احس خود خودم هستم...

ما را در سایت خود خودم هستم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 15:00

صفحه بندی